312. دماوندیم
از سه شنبه شب دماوندیم ... سه شنبه صبح بابا رفت دفترمرکزی و ما خونه عمه بودیم ... بعدش رفتیم هایپر و شب اومدیم اینجا ... راستی همون روز یاد گرفتی بگی گل که البته میگه گ o ... به گوجه هم میگی دوده یه جورایی مث 2 10 و گوگه goga :* دیروز بابایی و بابامرتضی داشتن حیاط رو درست میکردن و هربیلی که میزدن تو میگفتی اوووو :)) این دیگه شده صدای بیل :)) شب هم خونه ی بیژن اینا بودیم و رفتیم و باز اومدیم همینجا :)






